الشيخ الصدوق ( مترجم : مجاهدى )

553

ثواب الأعمال وعقاب الأعمال ( پاداش نيكيها و كيفر گناهان ) ( فارسى )

سر چه مىكند ؟ ! پدرم گفت : فرزندم ! آنچه بر او گذشته است ، دشوارتر از اين است ( كه مىبينى ) . آن مرد براى من حكايت كرد : از زمانى كه او را كشته‌ام تاكنون ، نتوانسته‌ام شبها بخوابم زيرا صاحب اين سر ، در خواب به سراغم مىآيد و شانه‌هاى مرا گرفته با خود مىكشد و مىگويد برويم ! بعد ، مرا به جهنّم مىبرد و در آتش مىافكند ، ( و اين جريان ) تا صبح ( ادامه پيدا مىكند ) . زنى كه در همسايگى او بود نقل مىكرد كه : از داد و فريادش ، نمىگذارد شبها بخوابيم ! راوى مىگويد : به اتّفاق جمعى از جوانان محل ، نزد همسرش رفتيم ، و جريان را از او پرسيديم ، همسرش گفت : او خود را رسوا كرد ! راست مىگويد . ( 1 ) 9 - و به همين سند ، عمار بن عمير تيمى روايت كرده است : هنگامى كه سر عبيد اللَّه بن زياد ملعون و سرهاى ياران او را - كه خشم خدا بر آنان باد - مىآوردند به تماشا رفتم ، جمعى را ديدم كه مىگفتند : آمد ! و بعد ، مار بزرگى را ديدم كه آمد و از ميان سرها گذشت ، همين كه به سر عبيد اللَّه رسيد ، از يك سوراخ بينى او - كه لعنت خدا بر او باد - وارد شد ، و از سوراخ ديگر بيرون آمد ! !